كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

312

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

مسلمان شد . روزى يكى از افراد امت به او سيلى زد . اصول اسلامى از جبله توقع برگرداندن روى ديگر صورت را نداشت ، بلكه او متوقع بود تا ضارب به علت مقام بالاى او به سختى مجازات گردد . اما در كمال تعجب آگاه شد كه او فقط حق دارد همان ضربه‌اى را كه به صورت او نواخته شده به صورت ضارب بنوازد . جبله به قدرى از اين قضاوت ناراحت شد كه اسلام را ترك كرده و مسيحى گرديد . اوج شكوفائى اين قانون را هنگامى درك مىكنيم كه على ( ع ) ، خليفه چهارم مسلمانان ، پس از ضربت شمشير خوردن از قاتل خود ، دستور مىدهد در مقابل فقط همان يك ضربت را بر او وارد سازند . بنابراين مىتوانيم ايده مساوات‌طلبى اسلام را اينچنين بنگريم ، كه با تشويق برادرى و همسان‌سازى افراد در يك سطح اجتماعى و سياسى ، عشق را به معناى عملى آن در جامعه وارد و شايع مىسازد . بلافاصله پس از هجرت ، قانون برادرى و انتخاب يك برادر توسط هر مسلمان را پايه‌ريزى مىنمايد . اين كوشش در حقيقت نوعى قانونگذارى جديد در روابط اجتماعى بود كه رابطه مسلمانان را براساس اصول انسانى استوار كرده و قوانين قبيلگى براساس روابط خونى را بىرنگ مىكرد . در هر سه دين صاحب كتاب ، اجتماعى زيستن از اهداف اصولى تفكر دينى به شمار مىآيد . در دين يهود و مسيحيت اين يك اصل قبول شده است كه هر كجا سه نفر به دور هم گرد آيند خداوند نفر چهارم خواهد بود . پولس قديس مىگويد كه جسم مسيح در بين جامعه مسيحيت تقسيم شده است و ما خواهيم ديد كه امت نيز عمل به تعهدات دينى را همچون قطعاتى از بدن ايمان دانسته و آن را مقدس مىشمارند . محمد ( ص ) تصميم داشت كه شخصيت فردى انسان را جايگزين روابط فاميلى و قبيلگى بنمايد . به همين دليل قرآن اشاره مىكند كه شخص متهم فقط خودش قابل قصاص است نه هيچ فرد ديگرى از افراد فاميل يا قبيله او . 32 به همين دليل قوانين اجتماعى و برادرى مسلمانان هنوز جايگاه بسيار محكم و عميق خود را در بين مسلمانان حفظ نموده است . محمد ( ص ) از ابتدا سيستم اخلاقى خود را بر « مروّت » ، انسان‌دوستى قديمى اعراب ، كه به معنى رعايت حال متحدان و فقرا و دوستى و احسان به آنان بود ، بنا نهاد . هنر او در توسعه و ترويج اين فرهنگ در بين كليه اعراب بود ، و نه در يك قبيله يا طائفه . با كمك به پيروان اوليه خود در توسعه اين فرهنگ ، عليرغم آنكه آنان به اوس ، خزرج يا قريش وابسته بودند ، آنان دانستند كه با يكديگر برادر هستند ، و